مقاومت خلبانان ایرانی در شهریور ۱۳۲۰ مقابل ارتش سرخ شوروی | پرواز عاشقانه ۷ میهن پرست

  • کد خبر: ۴۴۲۵۲۳
  • ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۱
مقاومت خلبانان ایرانی در شهریور ۱۳۲۰ مقابل ارتش سرخ شوروی | پرواز عاشقانه ۷ میهن پرست
درباره خلبانان هنگ ۴ هوایی مشهد که حاضر نشدند هواپیما‌های خود را در شهریور ۱۳۲۰ به ارتش سرخ تحویل بدهند.
حسین بیات
خبرنگار حسین بیات

به گزارش شهرآرانیوز؛ سوم شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی؛ نیرو‌های ارتش سرخ شوروی از مرز‌های شمالی و شمال شرقی ایران به خاک کشور یورش می‌آورند. در جبهه خراسان، لشکر ۹شرق با مرکزیت مشهد مسئولیت دفاع از مرز‌های شمال شرقی کشور را بر عهده دارد، اما محدودیت‌های فاحش تسلیحاتی و حضور فرماندهان ناکارآمد و ترسو باعث می‌شود، نیرو‌های این لشکر نتوانند در مقابل ارتش سرخ ایستادگی کنند.

ستون‌های مکانیزه و هواپیما‌های شوروی چنان قدرتمندند که خیلی زود راه برای سربازان مهاجم به‌سوی مشهد باز می‌شود. در این میان، طبیعی است که جنگنده‌های روس زودتر به شهر برسند؛ آنها از همان صبح ۵شهریور، پادگان، فرودگاه و پدافند هوایی شهر را زیر آتش می‌گیرند تا لشکر ۹شرق به‌کلی از هم بپاشد. با این حال چند خلبان شجاع «هنگ ۴ هوایی مشهد» به مقابله با آنها برمی‌خیزند.

در چنین وضعیتی، فرمان ستاد ارتش به سرلشکر محتشمی، فرمانده وقت لشکر، تخلیه پادگان مشهد و عقب‌نشینی به تربت‌حیدریه است. این دستور که محتشمی خیلی زود و پیشاپیش دیگران به اجرایش می‌گذارد، وحشت و آشوب بی‌سابقه‌ای را در مشهد رقم می‌زند. همه در حال ترک مشهد هستند، اما خلبانان هنگ هوایی همچنان باقی می‌مانند تا به هر شکلی شده از هواپیماهایشان مراقبت کنند و نگذارند به دست ارتش سرخ بیفتد. آنچه می‌خوانید داستان هنگ هوایی ۴ مشهد در شهریور ۱۳۲۰ است که اطلاعاتش برای نخستین‌بار در مطبوعات منتشر می‌شود.

تقابل فیل و فنجان

نخستین هواپیما‌ها در دوران احمد شاه به ایران می‌آیند، اما تازه پس از تشکیل یگان نظامی ژنرال دانسترویل از لشکر ۱۱۴ انگلستان در ایران است که فرمان تشکیل «دفتر هوایی» در ارکان حرب در سال ۱۳۰۱ اعلام می‌شود. این مجموعه در ابتدا هواپیمایی ندارد، اما پس از مدتی یک هواپیمای «یونکرس» خریداری و با استخدام یک خلبان و یک تکنیسین در منطقه قلعه‌مرغی کار خود را شروع می‌کند.

با چنین وضعیتی، «نیروی هوایی ایران» در حدود دو سال جنبه رسمی ندارد تا اینکه در ۱۱خرداد ۱۳۰۳ حکم عمومی قشون برای آن صادر شده و اولین گروه از خلبانان این نیرو می‌توانند از ۱۲خرداد تا ۶ اسفند ۱۳۰۳ آموزش ببینند و آماده عملیات شوند.

نیروی هوایی ایران درنهایت تا قبل از هجوم متفقین در شهریور ۱۳۲۰، علاوه بر کارخانه هواپیماسازی شهباز، آموزشگاه خلبانی و دانشکده فنی، پنج هنگ هوایی نیز در شهر‌های تبریز، تهران (هنگ بمباران و هنگ قلعه)، اهواز و مشهد دارد. هنگ‌هایی که عموما با هواپیمای تک‌موتوره قدیمی و خارج از رده «هاویلند تایگر ماث»، «هاوکر آداگز» و «هاوکر هایند» مونتاژی کارخانه شهباز تجهیز شده‌اند.

در مقابل، نیروی هوایی ارتش سرخ (VVS) که از سال ۱۹۱۸میلادی (۱۲۹۶ خورشیدی) با نام «نیروی هوایی سرخ کارگران و دهقانان» شکل گرفته، با حدود ۴۰۹ جنگنده مدرن شامل I-۱۵، I-۱۵۳ چایکا و I-۱۶ و بمب‌افکن‌های سبک و سنگین SB و DB به آسمان ایران می‌آید و می‌تواند در همان روز‌های اولیه برتری هوایی بخش‌های شمالی و شرقی ایران را به دست آورد.

نیروی هوایی شوروی برای این منظور بیش از پنجاه فروند از هواپیما‌های بمب‌افکن خود را به «هودان» در جنوب ترکمنستان (شهری در مقابل مرز باجگیران) منتقل می‌کند تا پس از سوخت‌گیری و بمب‌گذاری در این شهر، خاک خراسان را بمباران کنند. در مقابل این جنگنده‌های مدرن، پدافند ضدهوایی لشکر ۹شرق است که (به روایت سرلشکر محتشمی در روزنامه اطلاعات) فقط ۲۵۰ گلوله برای شلیک دارد و هنگ ۴ هوایی مشهد نیز فقط چهارده هواپیما دارد که چند تای آن مشقی هستند. تقابل، تقابل فیل و فنجان است!

مقاومت خلبانان ایرانی در شهریور ۱۳۲۰ مقابل ارتش سرخ شوروی | پرواز عاشقانه ۷ میهن پرست

از خانه غذا بیاورید!

فرماندهی هنگ ۴ هوایی مشهد با سرگرد جوانی به نام «داراب جهانسوز» است و اگرچه تا روز پنجم شهریور در پادگان مشهد اتفاقی رخ نمی‌دهد، ولی، چون فرمانده لشکر و سایر افسران از صبح روز سوم شهریور خبر هجوم به مرز‌های دیگر را شنیده‌اند، می‌دانند دیر یا زود نوبت آنها خواهد رسید.

به همین دلیل جهانسوز از صبح روز سه‌شنبه، چهارم شهریور، تمام نفرات هنگ اعم از خلبانان، دیده‌بانان و مکانیسین‌ها را احضار می‌کند و می‌گوید: «طبق امریه فوری که از ستاد ارتش رسیده است، بایستی تا دستور ثانوی شبانه‌روز در هنگ باقی مانده و حاضر برای اجرای عملیات باشیم، زیرا احتمال قوی می‌رود که ارتش سرخ حمله خود را در ظرف همین یکی دو روزه به این سمت شروع نماید.»

او به تمام افسران و درجه‌داران هنگ هوایی ابلاغ می‌کند: «وسایل خواب و پوشش مختصر خود را از خانه به هنگ آورده، به منازل خود دستور دهید شام و ناهارتان را بیاورند، زیرا در هنگ وسایل طبخ و تقسیم غذا در دسترس نبوده، بودجه‌ای هم برای این کار منظور نشده است!» همچنین بنا بر دستور جهانسوز، هواپیما‌ها در میدان فرودگاه پخش می‌شوند تا از آسمان دیرتر تشخیص داده شوند.

دو روز به همین منوال می‌گذرد تا اینکه در ساعت ۴:۳۰ صبح پنجم شهریور «شیپور آشوب» در هنگ ۴ هوایی مشهد دمیده می‌شود. تمام افسران و درجه‌داران و سربازان بلافاصله در «محل اجتماع» جمع می‌شوند؛ معلوم می‌شود دو هواپیمای روسی از مرز گذشته به‌سمت مشهد پیش می‌آیند. در همین موقع به‌وسیله تلفن از طرف هنگ توپخانه ضدهوایی به سرگرد جهانسوز اطلاع داده می‌شود که «بنا بر دستور سرلشکر محتشمی، هواپیما‌ها باید هر چه زودتر پرواز کنند و دو هواپیمای نیروی شوروی را تعقیب کرده و وسایل انهدام آن دو را فراهم سازند.»

در این بین وقتی سرگرد علاء که روزی استاد جهانسوز بوده و حالا زیر دست او قرار دارد، قبول نمی‌کند پرواز کند و فرماندهی را در آسمان عهده‌دار شود، خود جهانسوز سوار یکی از هواپیما‌ها می‌شود و امور داخلی را به سرگرد علاء می‌سپارد.

تعقیب و تیراندازی به هواپیما‌های مهاجم شروع می‌شود و توپخانه ضدهوایی نیز شروع به کار می‌کند؛ در نتیجه جنگنده‌های شوروی مراجعت می‌کنند، اما یک‌ربع بعد تازه معلوم می‌شود که آن دو هواپیما برای شناسایی آمده‌اند و حالا نوبت دوازده هواپیمای بمب‌افکن است.

هواپیما‌های مهاجم محوطه هنگ هوایی را بمباران کرده و هوا را تیره و تار می‌سازند. افسران و سربازان هنگ پا به فرار گذاشته و هر کدام به سمت مقصد نامعلومی می‌دوند. کمی بعد، قریب چهل هواپیمای بمب‌افکن از پشت کوه‌های هزار مسجد سر در آورده و فرودگاه را برای بار دوم بمباران می‌کنند.

مقاومت خلبانان ایرانی در شهریور ۱۳۲۰ مقابل ارتش سرخ شوروی | پرواز عاشقانه ۷ میهن پرست

بمباران کشنده

شیپور پایان خطر به صدا در می‌آید و افراد هنگ هوایی از گوشه و کنار جمع می‌شوند. چند هواپیما که بنزینشان رو به اتمام است، بدون آنکه عمل مثبتی انجام دهند، به فرودگاه برمی‌گردند، اما سه هواپیما نیز هنوز بازنگشته‌اند.

سه فروند باقی‌مانده مشغول نشستن هستند که پانزده هواپیمای ارتش سرخ در آسمان نمایان شده و بمب‌هایشان را بر روی محوطه هنگ هوایی می‌اندازند. سربازان و افسران آموزش‌ندیده برای چنین لحظه‌ای، دویده و خود را لای درخت‌ها و در بیشه مخفی می‌کنند، اما بمب‌ها به همان محل‌ها اصابت می‌کند و «در یک لحظه فریاد و ناله جان‌خراش سربازان برخاست؛ دست‌ها و پا‌های بریده بود که با سنگ و خاک به آسمان پرتاب می‌شد.»

سه هواپیمای خودی هم که هنوز ننشسته‌اند، خود را به یکی از فرودگاه‌های فرعی می‌رسانند تا چند دقیقه پس از بمباران سوم بتوانند به فرودگاه اصلی برگردند. مجروحان به‌وسیله آمبولانس و چند درشکه که بر حسب تصادف از جلوی فرودگاه رد می‌شوند به بیمارستان لشکر حمل می‌شوند. اوضاع هنگ رو به هرج‌ومرج رفته و همه متواری شده‌اند به طوری که در ساعت ۱۰ روز پنجم شهریور به‌غیر از سرگرد جهانسوز و پنج نفر خلبان و دو نفر مکانیسین احدی در هنگ هوایی و فرودگاه نمانده است.

امکان مقابله نیست؛ سرعت هواپیما‌های ایرانی ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت است و سرعت هواپیما‌های شوروی ۴۰۰ کیلومتر بر ساعت. هر هواپیمای هنگ مشهد یک مسلسل دیده‌بان و یک مسلسل خلبان دارد که در حقیقت هر دو ارزش یک مسلسل کالیبره را دارند و در مقابل هر هواپیمای مهاجم، یازده مسلسل کالیبر ۱۸ و ۲۰ دارد؛ چهار مسلسل روی هر کدام از بال‌ها، دو دستگاه در پشت کابین خلبان و یکی زیر بدنه و دو به‌دو به‌هم مربوط هستند.

خلبانان باقی‌مانده، به عملکرد جهانسوز و «ماندن در فرودگاه اصلی» اعتراض می‌کنند؛ پاسخ جهانسوز این است که «نمی‌توان بدون دستور فرماندهی به جای دیگری رفت». میانه همین بحث‌ها چند هواپیما برای بار چهارم در آسمان حاضر شده و فرودگاه و پادگان را بمباران می‌کنند. در همین موقع ستاد لشکر به وسیله تلفن، سرگرد جهانسوز را احضار می‌کند.

جهانسوز بدون اینکه دستوری به زیردستان خود بدهد، سوار آمبولانس می‌شود و به‌سمت ستاد لشکر می‌رود. خلبان‌ها هم به ابتکار خود به یکی از زیرزمین‌های مجاور پناهنده می‌شوند. نیم ساعت بعد ژاندارم سواری خبر سقوط یک هواپیمای ایرانی را در تپه‌های پل شاهی می‌دهد. تازه در این موقع است که سروکله سرگرد علاء، ستوان مکانیک فیوضی و استوار یکم خلبان حسینی از گوشه دیگر میدان پیدا می‌شود.

سرگرد علاء به استوار حسینی دستور پرواز می‌دهد تا به‌طور دقیق از محل سقوط هواپیما با خبر شده و برای نجات خلبانش که رضا فلاحی است، حرکت کنند. حسینی ترسان هواپیمای خود را روشن می‌کند که دوباره چهار هواپیمای شوروی از پشت کوه چین‌کلاغ نمایان می‌شود و به سمت جایگاه هنگ هوایی تیراندازی می‌کنند. افراد باقی‌مانده دوباره متفرق می‌شوند.

برخلاف بمباران سوم، حملات بعدی به قصد وارد ساختن تلفات و خرابی نیست و فقط برای زهر چشم گرفتن است. همه بمب‌ها در محدوده‌های خالی از سکنه فرود می‌آیند. همچنین خوشبختانه آسیبی به خلبان سقوط‌کرده در پل شاهی نرسیده و خود را به شهر می‌رساند و بر حسب اتفاق در راه سرگرد جهانسوز را می‌بیند و به اتفاق به سراغ سرلشکر محتشمی می‌روند.

سرلشکر دستور می‌دهد که به‌فوریت سه فروند هواپیما را به بمب تجهیز کرده، با پشتیبانی دو هواپیمای شکاری به چناران بروند و نیروی موتوریزه مهاجمان را بمباران کنند. بعد از این دستور هر دو نفر به هنگ مراجعت می‌کنند تا زمینه پرواز را فراهم سازند، ولی حتی کسی نیست که بمب‌ها را به هواپیما ببندد! متخصص این کار فرار کرده، سه خلبانی هم که به تازگی برگشته بودند، دوباره غیب شده‌اند.

حالا به‌جز فرمانده، فقط هفت نفر در هنگ هوایی باقی‌مانده‌اند. آنها به‌تنهایی مشغول کار می‌شوند و می‌خواهند بمب‌ها را به هواپیما ببندند که خبر عقب‌نشینی لشکر به تربت‌حیدریه می‌رسد. جهانسوز و سایر خلبانان روحیه خود را می‌بازند و متوجه می‌شوند به‌فرض آنکه پرواز کنند، نمی‌توانند با این وضع عمل مؤثری انجام دهند و عملا جان خود و هواپیما‌ها را بدون جهت در خطر می‌اندازند.

هفت دلاور

بعد از رسیدن خبر عقب‌نشینی لشکر به تربت‌حیدریه، جهانسوز شخصا تصمیم می‌گیرد هواپیما‌ها را به فرودگاه فرعی برده، جریان امر را مستقیما به ستاد ارتش گزارش و برای خود کسب‌تکلیف کند. او برای اکتشاف محل مناسب به اتفاق یکی از خلبانان که به وضعیت اطراف آشنایی دارد، چند دقیقه‌ای پرواز و گردش می‌کند.

سرانجام قطعه زمین کوچکی را نزدیک آسیاب طرق انتخاب می‌کند؛ تمام هواپیما‌ها به این فرودگاه فرعی جدید منتقل و با شاخ و برگ درختان استتار می‌شوند. عمل استتار در ساعت ۱۲ ظهر پنجم شهریور پایان می‌یابد. خلبان‌های خسته هنگ ۴ هوایی مشهد بنا بر دستور سرگرد در گوشه‌ای از اتاق شعبه عوارض که متصدیانش فرار کرده‌اند، استراحت می‌کنند.

دو ساعت از حضور خلبانان در محل جدید می‌گذرد که گرسنگی بر جمع فشار می‌آورد. جهانسوز تصمیم می‌گیرد که به شهر یا دهات اطراف رفته، ناهاری برای خلبانان تهیه کند. او چند ساعت بعد با مقداری نان و دو شیشه سرکه‌شیره و چند عدد گلابی برمی‌گردد. می‌گوید: «در شهر هیچ چیز پیدا نشد. این سرکه شیره، نان و گلابی را هم از منزل خود برای شما آورده‌ام. روی من سیاه که نمی‌توانم از شما پذیرایی کنم. حالا بیایید دور هم نشسته و ناهار بخوریم، زیرا در شهر و بین راه من هر چه خواستم یک لقمه نان بخورم از گلویم پایین نرفت، چون شما با من نبودید.»

انتشار خبر نزدیک شدن قوای شوروی، اغتشاش غریبی در شهر برپا کرده است. به‌غیر از رئیس شهربانی و رئیس دژبانی هیچ‌یک از رؤسای لشکری و کشوری در مشهد باقی نمانده و همه فرار کرده‌اند. از اهالی هم فقط آنها که فقیر و از پای افتاده‌اند یا به وسایل نقلیه دسترسی ندارند از روی ناچاری در شهر باقی مانده بودند!

هیچ‌کس به فکر اسباب و اثاثیه منزلش نیست و همه مشغول فرار هستند. اتومبیل و درشکه است که از جلوی شعبه عوارض می‌گذرد. یک گردان سرباز پیاده که باقی‌مانده لشکر ۹شرق است با چهار کامیون عازم سبزوار است. فرمانده گردان به دلیل نبودن هیچ مقام ارشدی از سرگرد جهانسوز برای رفتن و نرفتنش کسب‌تکلیف می‌کند.

گفت‌وگوی آنها در جریان است که هشت هواپیمای ارتش سرخ دوباره در آسمان نمایان می‌شود. جهانسوز به سروان می‌گوید: «به‌فوریت نفرات خود را از هواپیما‌های من دور کنید و در بیابان پراکنده شوید، زیرا هم خطر برای شما در پیش است و هم هواپیما‌های من از بین می‌رود» ولی سروان قبول نمی‌کند و اظهار می‌کند: «چرا می‌ترسید اینها هواپیمای خودی است به‌ما کاری ندارند!» در همین لحظه مسلسل هواپیما‌ها فعال و همه‌چیز مشخص می‌شود، اما خوشبختانه آسیبی به کسی نمی‌رسد.

بعد از رفتن باقی‌مانده لشکر، سرگرد جهانسوز که صبح به‌وسیله تلگراف و تلفن از ستاد ارتش و ستاد لشکر کسب‌تکلیف کرده، برای کسب اطلاع به شهر برمی‌گردد. در این حین، کنوذی، از مکانیسین‌ها فرصت را غنیمت شمرده به بهانه دیدن عائله خود فرار می‌کند؛ حالا به جز جهانسوز که به دنبال دستور رفته است، فقط ۶ نفر باقی مانده‌اند: استوار دوم خلبان رضا فلاحی، استوار دوم خلبان علی فیروزان، گروهبان یکم خلبان غلامعلی شادانباز، گروهبان یکم خلبان ناصر خسروی، گروهبان یکم خلبان نصرا... طهماسبی و گروهبان یکم خلبان نصرت‌ا... منوچهری.

پرواز سحرگاهی با دستور شبانه

حالا از تمام هواپیما‌های هنگ، فقط هشت هواپیما باقی‌مانده که آنها هم فقط برای یک‌ساعت پرواز بنزین دارند. خلبانان کامیونی را که به‌علت نامعلومی جلوی شعبه عوارض، بازداشت شده و شوفرش فرار کرده است، تخلیه می‌کنند؛ دو نفر برای نگهبانی هواپیما‌ها مانده و چهار نفر برای آوردن بنزین به سمت هنگ رهسپار می‌شوند. پس از آوردن بنزین این شش نفر به دو دسته سه‌نفری تقسیم می‌شوند، به نوبت با همان کامیون به شهر می‌روند تا هم از خانواده خود دیدن و هم نان و آبی برای خود فراهم کنند.

حرکت دسته اول مصادف است با پیدا شدن دو هواپیمای شکاری مهاجم در آسمان مشهد. این هواپیما‌ها تمام پادگان را زیر آتش می‌گیرند، اما، چون از طرف زمین مقاومتی به عمل نمی‌آید جری‌تر شده و نزدیک زمین پرواز می‌کنند. همین بی‌احتیاطی البته سبب می‌شود که یکی از آنها با درخت برخورد و در دامنه کوهسنگی سقوط کند.

ساعت یک بامداد هنوز از سرگرد جهانسوز خبری نشده است که سرهنگی از رسته پیاده به سراغ خلبانان می‌آید و سراغ فرمانده‌شان را می‌گیرد تا فرمانی را ابلاغ کند. او حتی بعد از اینکه متوجه می‌شود فرمانده هنگ هوایی نیست، باز هم امر تیمسار را به خلبانان ابلاغ می‌کند: «بایستی ساعت ۸ فردا صبح (۶ شهریور) به‌طور قطع در سبزوار خودتان را با هواپیما معرفی و الا شدیدا مسئول و تحت‌تعقیب واقع خواهید شد.»

سرهنگ رسته پیاده پس از ابلاغ دستور، سوار ماشین خود شده به‌سمت جاده تهران و تربت‌حیدریه مراجعت می‌کند. خلبان‌ها، چون صبح شنیده‌اند که پیاده‌نظام روس‌ها از طریق قوچان و سبزوار حمله می‌کنند از شنیدن این دستور هراسناک می‌شوند، اما عشق به میهن و وظیفه سربازی بر ترس غلبه می‌کند و همان شبانه بنزین‌گیری می‌کنند. آنها نمی‌خواهند هواپیماهایشان نابود شود یا به دست قوای روس بیفتد.

خلبانان برای آنکه از شر هواپیما‌های روسی محفوظ بمانند قبل از طلوع آفتاب یعنی ساعت ۴صبح بدون سرگرد جهانسوز آماده پرواز می‌شوند. طبیعی است که شش خلبان نتوانند هشت هواپیما را منتقل کنند؛ از سویی استوار فلاحی که در سقوط دیروز قدری آسیب دیده، امکان پرواز ندارد، پس دیده‌بانی هواپیمای گروهبان شادانباز را عهده‌دار می‌شود. در نتیجه فقط پنج جنگنده هنگ ۴هوایی مشهد به سمت سبزوار پرواز می‌کند.

فیروزان، خسروی و طهماسبی با وجود اشکالات فراوان در کمال سلامتی خود را به سبزوار می‌رسانند و فرود می‌آیند، اما هواپیما‌های روس که به تعقیب آنها رفته‌اند موفق می‌شوند، یکی از هواپیما‌های فرود آمده را منهدم کنند. منوچهری هم که به شرایط منطقه آشناست، چون ورود قریب‌الوقوع نیروی شوروی را به سبزوار پیش‌بینی می‌کند، از فرود آمدن در سبزوار خودداری می‌کند و در یکی از دهات عباس‌آباد فرود می‌آید.

هواپیمای شادانباز و فلاحی، اما در سه‌راه تهران، تربت و مشهد با هواپیما‌های روسی برخورد می‌کند و، چون مقاومت را بلانتیجه می‌بیند داخل ابر‌ها پنهان می‌شود. نبود قطب‌نما باعث می‌شود آنها جاده تربت‌حیدریه را با جاده تهران اشتباه بگیرند، اما کمی قبل از نشستن در این شهر به اشتباه خود پی می‌برند و دوباره اوج می‌گیرند.

در همین موقع با دو هواپیمای دیگر ارتش سرخ برخورد می‌کنند؛ این‌بار هم از توده‌های متراکم ابر استفاده و از چنگال مهاجمان فرار می‌کنند. پس از ۱۰ دقیقه پرواز در میان ابر‌ها از یک بریدگی ابر استفاده کرده، پایین می‌آیند، ولی متوجه می‌شوند بین دو کوه گیر کرده‌اند.

خوشبختانه فقط چرخ‌های هواپیما مختصر تماسی با کوه پیدا می‌کند و باز هم نجات پیدا می‌کنند. آنها کمی در اطراف پرواز می‌کنند و باز هم می‌فهمند شهر روبه‌رویشان سبزوار نیست، اما به‌واسطه تمام شدن بنزین به ناچار فرود می‌آیند.

آنها در سه فرسخی کاشمر فرود آمده‌اند. استوار فلاحی که قبلا کسالت داشته و این پرواز سه‌ساعت‌ونیمه او را از پای در آورده، در منزل کدخدای یکی از دهات نزدیک بستری می‌شود. خلبان شادانباز هم پای پیاده به کاشمر می‌رود و ضمن گزارش جریان امر به رئیس ژاندارمری، سه تلگراف به ترتیب به ستاد ارتش، ستاد نیروی هوایی و ستاد لشکر مخابره می‌کند. سپس نزد ژاندارم‌ها استراحت می‌کند.

عصر روز بعد یعنی جمعه هفتم شهریور، پاسخ سه تلگراف به شادانباز ارائه می‌شود. این تلگرافات حاوی سه دستور متضاد و ناقض است. ستاد ارتش امر کرده بود که «به‌فوریت خود را به نیروی سرخ معرفی نمایند.» ستاد نیروی هوایی اطلاع داده بود که «به‌وسیله ستون اعزامی بنزین فرستاده شد بنزین‌گیری نموده و به تهران پرواز نمایید» و ستاد لشکر ۹شرق نیز دستور داده بود که «در محل توقف کرده و هواپیما را استتار نموده تا دستور ثانوی مشغول نگهبانی باشید.»

در این سو و در مشهد، جهانسوز که برای جمع‌آوری اسناد هنگ هنوز در شهر است، به‌محض اطلاع از حرکت هواپیما‌ها به سمت فرودگاه هنگ حرکت می‌کند. در آنجا از وضعیت هواپیما‌ها اطلاع پیدا می‌کند و قبل از هر چیز صلاح می‌بیند که به هواپیمای فرود آمده در کاشمر بنزین برساند؛ پس آمبولانس هنگ را برداشته و به‌اتفاق استوار عدنان، صد حلب بنزین هواپیما بار می‌زنند تا عازم کاشمر شوند.

آنها در کاشمر گروهبان شادانباز را پیدا کرده و پس از خریداری چند حلب بنزین اتومبیل به محل فرود هواپیما می‌روند. بنزین‌گیری هواپیما که تمام می‌شود، سرگرد جهانسوز به شادانباز می‌گوید: «باید بفوریت خود را به سبزوار برسانم و از طرفی فلاحی بیمار است، شما به‌اتفاق استوار عدنان با آمبولانس به‌سمت سبزوار حرکت کنید، من هم فلاحی را برداشته و به‌وسیله هواپیما به‌طرف سبزوار پرواز می‌کنم.»

آمبولانس به سبزوار می‌رسد، اما هواپیما نه. مشخص نیست به‌واسطه تاریک شدن هوا بوده یا مشکل دیگری که سرگرد جهانسوز در حوالی روستای خسروآباد از توابع سبزوار فرود می‌آید. آنها شب را در خانه کدخدا می‌مانند، اما صبح زود و کمی بعد از پرواز، جلوی دیدگان اهالی روستا چرخ هواپیمایشان به گنبد آب‌انبار روستا برخورد و سقوط می‌کنند.

سرگرد داراب جهانسوز و استوار فلاحی، هر دو در این حادثه کشته می‌شوند؛ روستاییان آنها را در قبرستان روستا به‌خاک می‌سپارند و برایشان مجلس ختمی می‌گیرند.

این پایان کار خلبانان هنگ ۴ هوایی مشهد است، هفت خلبان وطن‌دوستی که حاضر نشدند هواپیما‌های خود را تحویل دشمن متجاوز دهند.


منبع روایت:

سرباز هدایتی، سرباز وظیفه هنگ ٤ سابق هوایى مشهد در کتاب «تاریخ شهدای ایران» نوشته محمدرضا خلیلی عراقی.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.